خواستن یا نخواستن...مسئله این است...
سلام بچه ها...
----------
شاید طغیان حرفهای انباشته ام ساحل افکارت را آشفته کند...اما تحمل کن بانوی من...آشفتگی دلپذیری ست...اگر بخواهی...
بانوی من!...بارها درخشش چشمانت را دیده ام...نگو خطای دید است...خطای دید یک بار و دو بار...نه این همه!...چشمان من هم می درخشند بانو...اگر بخواهی...
بارها برای آن غریبه گریستم...اما تو بانو...نه الزامن داشتنت٬ خواستنت هم خود طراوت٬ خود نشاط است...تو در دل باشی هم جوار غصه؟؟!!غم کو؟...اشک کجاست؟؟؟؟
با خواستنت خدا را به دلم آوردم...نگو خدا چگونه در دلت جا شده...اعجاز عشق است بانو...تو هم می توانی خدا را در دلت داشته باشی...دوست داری امتحان کنی؟...کافیست بخواهی...
می دانی بانو؟..احساسات اسب های وحشی هستند...عاقبت رهاشان می کردم...اما تو می توانی اهلی شان کنی...اگر بخواهی...
بانوی منی بانوی من...حتا اگر نخواهی...
۰۱:۱۰ بامداد - ۰۳May۲۰۰۷
پ ن۱: مخاطب نداشت...
پ ن۲: به درخشش چشمان بخش دیگر ایمان دارم...
----------
خب...از همه ی دوستانی که به پاپتی گزارش دادن که ما چیکار کردیم تشکر می کنم...من فکر می کردم با پاک کردن پست همه دستشون میاد که پاپتی نباید جریانو بفهمه...ولی انگار...هر چند من خودم یه سوتی گنده دادم و آپدیت ریپورت رو سند تو آل کردم ولی خب می شد سه شو گرفت اگه کسی چیزی نمی گفت...به هر حال کاریه که شده...الانم خیلی پشیمونم چون می دونم دعاهای شما باعث شده که من باز دوباره قیافه ی این پاپتی رو تماشا کنم(دقیقن باید اینجا لفظ تماشا رو به کار می بردم)...
آها...یه چیز دیگه...از دوستانی هم که اومدن اینجا کامنت گذاشتن مث شب دریا و شادی و مریم و اینا عذرخواهی می کنم...چون واقعن سرم شلوغ بود و نمی تونستم برم واسشون کامنت بذارم...در گیر مسائل همین یارو پاپتی بودم...
(برای دومین بار)...آها...یه چیز دیگه...این پاپتی فک کرده فقط خودش رفته تهران...منم رفته بودم برا نمایشگاه...چقدر چرت بود...مخصوصن پوسترش...البته کتابای خوبی داشت...ولی نظم نداشت اصن...
----------
در کون و مکان هیچ نبینم جز عشق...پیدا و نهان هیچ نبینم جز عشق
یاحق...
|
+| نوشته شده توسط Melody در
2007/5/11 و ساعت 17:28