|
The Glassy Kiss...
دست تکان دادی از دور برای من لابد جز من که کسی نبود نزدیک شدم خندیدی پس برای خودم دست تکان می دادی!! قصد بوسه کردیم اما لب هایت چه سردند بانو! چرا زبانت به دندانهایم نمی خورد؟ پس چرا دست در موهایم نمی کنی؟ مگر برای من دست تکان نمی دادی بانو؟؟؟ بغض کردی قطره اشکی از آن گوشه راه نجاتی یافت و سکوت... با دستت آرام شیشه را لمس کردی پنجره ی اتوبوس شاید مهم نیست هر چه باشد بین ماست اکنون اشک دیگر به چانه ات رسیده دارد می افتد...افتاد! عصبی نیستم اما دلم می خواهد با سر بکوبم به شیشه!! پنجره ی اتوبوس شاید مهم نیست هر چه باشد بین ماست اکنون روزی خواهم کوبید اما نترس بانو هر وقت عزم کوبیدن کردم خواهم گفت: "کمی آن طرف تر بایست مبادا خرده شیشه بخواهد تلافی کند!!" پ ن1: اگه دقت می کردم شیشه رو می دیدم...ولی حالا که ندیدم مهم نیست...با سر می رم تو شیشه :دی... پ ن۲: حاشیه کاغذ خیلی قروقاطیه... Untitled...
سلام
----------- هر بار قبل از نوشتن مطلب مدت زیادی را صرف خط خطی کردن حاشیه کاغذ می کنم...خط خطی هایی که گاه به اشکال و حروف معنا داری می مانند که برگرفته از جریان فکری آن روز هستند...از آنهایی نیستم که قلبی را نقاشی می کنند که هدف تیری ست یا نام شخصی را می نویسند که ملکه ذهنشان است...با این حال از زاویه همین خطوط می شود به اعماق ذهنم دست کشید...نوار مغز هستند یک جورهایی...نه ٬ نوار ذهن...برای اینکه بدانید می گویم: نوشته هایم امشب موازی با خطوط افقی ست که آن بالا کشیدم...روز آرامی بود... عشق یه باغ بزرگه که در و پیکر داره...از فنس هم نمی شه پرید...باید از درش بری تو...اما همینجوری الکی که راهت نمی دن!...ولی خب اگه آشنا ماشنا داشته باشی می شه یه کاریش کرد...لازم نیست دنبال یه پارتی ملکوتی بگردی...دست همینی که دوسش داری رو بگیر و برو تو... خواستم بگوبم فاطمه(س) دختر خدیجه بزرگ(س) است ٬ دیدم که فاطمه نیست ... فاطمه٬ فاطمه است!! دکتر علی شریعتی من از ۲۶ خرداد تا ۹ تیر امتحان دارم...توی این چند روز از هر چی جزوه بود کپی گرفتم...چون خودم این ترم یا سر کلاس نرفتم یا اگه رفتم جزوه ننوشتم...به حر حال٬ احتمالن منو تا نهم حتی تو کامنتینگ هم نمی بینید(چته بابا گفتم احتمالن!!)...برام دعا کنید که حداقل مشروط نشم :دی... یاحق... |
STATUS IN YAHOO! MESSANGER
|

