تبليغاتX
L&M
 Born In Cyber Space...

سلام...

   یک سال پیش٬ وقتی که زمین همین جای مسیر نگهبانی اش از خورشید بود٬ سنگینی افکاری که ذهنم مدت ها آبستن شان بود و حجم احساسی که محبوس در دلم بود به حدی رسید که دیگر وجودم توان تحمل نداشت...فکر و حس به قلم رسید و وجود فارغ شد...حالا کودکِ فکر و حس را در محیطی می پرورم که به دور از آلایش است...صفحه ی مجازی مثل کاغذ نیست که خط خوردگی روی آن تا ابد ماندگار باشد...اینجا می شود جبران کرد بی آن که اثری از اشتباه بماند....و این خوب است!
   کودکم یک ساله است...اشتباهاتش را به پای سن کم اش بنویسید...

پ ن: وبلاگ من فقط یه سالشه...کادو هم نیاوردین خیالی نیس...نمی فهمه که!

یاحق...

|+| نوشته شده توسط Melody در 2007/8/22 و ساعت 15:22  
 Constraint...

سلام...

   در مقایسه ی وجود انسان و حیوان می گویند انسان عقل دارد و اختیار...اما این چه اختیاری ست که لذت دیگری آغازت می کند و اراده و حکمت یکی دیگر پایانت می دهد؟...پایانی که نمی دانی کی فرا می رسد!...شاید حالا و شاید.....(حقیقی بودن زمان حتی نمی گذارد حدس بزنیم...از میان شروع و پایان هر لحظه٬ می شود بی نهایت لحظه ی دیگر بیرون کشید)...
   عده ای می گویند اگر تولد و مرگ را مستثنا کنیم ٬ انسان در طول عمر مختار است...می گویم نوزادی که از "نمی دانم کجا" آمده و نمی داند به کجا می رود٬ زمان زیادی می خواهد تا اختیارش را دست بگیرد...وقتی هم که افسارش به دست خودش افتاد همواره مضطرب است که هیولای مرگ کی می خورَدَش!..چه وقت با خیال راحت از اختیارش استفاده کند؟؟؟

   این ها همه کشمکش های احزاب چپ و راست مغزم است...اما دلم آن گوشه نشسته و با خدا پچ پچ می کند:

خداوندا!
از اینکه مرا اینجا گذاشته ای تا ببینم آنچه ندیده بودم...
...از اینکه مرا به جای خودت نشاندی تا تسخیر کنم زمین و آسمان را...
...از اینکه حتی اختیارم را به دست داری...
...از اینکه نقطه ای شدم در بوم نقاشی ات٬ حتی نقطه ی تسلیم...
...برای جبر شیرین ات...
...برای گل و پرنده و درخت...
...برای آب و آینه و لذت...
...برای عشق...
...برای معشوق...
...به خاطر وجودم...
...به خاطر وجودت...
...به خاطر وجودش...

سپاسگزارم...و دوستت دارم...

----------

وقتی آویزونم...اون بالا...
مجبوری سرتو بالا بگیری اگه بخوای تو چشمام نگاه کنی...
البته  قول نمی دم که منم تو چشمات نگاه کنم...نمی شه آخه!!..
اما خوبی ش اینه که...
می تونی به همه پز بدی که عشق من چقدر قد بلنده!!

پ ن: خواهرم می گفت بذار اونقدر قد بکشی که یه نفر زیر سایه ت جا بشه...من بزرگ شدم بالاخره یا نه؟؟؟

یاحق...

|+| نوشته شده توسط Melody در 2007/8/9 و ساعت 18:30  
 Sir!..Giveback My Princess To Me Plz...

سلام...

می دانم چرا در روز مرد به این همه نامرد مثل من کادو می دهند و می گویند روزت مبارک!!..آخر ما کجایمان شبیه مرد است(می گویم مرد!..نمی گویم مردها...چون مرد یکتاست...مثل خدا)...فقط بلدیم سالروز آمدنش به هم کادو بدهیم و سالروز رفتنش گریه کنیم و افسوس بخوریم که چرا دیگر علی نداریم...ولی آیا به راستی می دانیم چرا علی را عاشقانه می پرستیم؟.. آیا فقط به خاطر واقعه ی خیبر و هلاکت عمروبن عبدود است که دوستش داریم؟...آری دیگر!!..اما دوست داشتن بدون شناخت به هیچ نمی ارزد...بدانیم که را دوست داریم...بدانیم ولی خدا کیست...اصلن مگر ما به درستی می دانیم خود خدا کیست؟!؟!!

----------

سلام آقا...
تولدتان مبارک...تا الان که این همه عمر کردید پس آرزوی طول عمر خیلی مضحک است...امروز یک غسلی کردم که نمی دانم نیت اش چه بود...فقط فکر کردم برای عرض تبریک باید هر چه پاک تر باشم...صورتم را هم اصلاح کردم تا یک وقت ریش های یکی در میانم آزرده ات نکند...بعد هم زیباترین لباسهایم را پوشیدم و عطر پدرم را کش رفتم تا ظاهرن پرفکت پرفکت باشم...ولی چه فایده...شما که از چشمانم دل سیاهم را می بینید...شما که در پیشانیم باطنم را می خوانید...خب خودتان گفتید در هر حالتی که باشم رویم را از شما برنگیرم...وگرنه جرات نمی کردم زیارتتان کنم که!!..اصلن بی خیال...
آقا...
با عرض شرمندگی...باز آمده ام آرزو کنم...می گویم هاااااا...این بانوی من چند وقتی است نمی دانم چه اش شده!!..اگر زحمتی نیست سلام مرا به خدا برسانید و بگویید این بنده ات شکایت آن یکی بنده ات را داده که من بیاورم...ببینید چه می گوید...اگر از دست آن بنده اش عصبانی نشد من اسمم را عوض می کنم...فقط شما خودتان سفارش کنید که بانویم را اذیت نکند...فقط یک کمی نصیحتش بکند و احساسم را بکند توی مخش!!
همین...بس ام است...در دیزی باز است خودم خجالت بکشم دیگر!!
خلاصه آقا...تولدتان مبارک...

با تقدیم احترام        
همانی که خودتان می دانید

----------

نمی دونم نیش باز من بین اون همه چشم گریون چی می خواست...آبجی بزرگه هم رفت پی زندگی ش...به سلامتی...

----------

یاحق... 

|+| نوشته شده توسط Melody در 2007/7/27 و ساعت 20:14