|
Finding Love Through The Old Letters...
شادی هایمان یکه بود...مرا ببخش که دلتنگی ام در اسارت کلیشه است...مثل همه ی دلتنگ های دنیا: عکسهایی و نامه هایی و خاطره هایی...و اشکهایی!...ظهور من ٬ حضور تو ٬ تجلی عشق ٬ همه شایعه بود انگار...هر چند ایمان دارم به آغاز نزدیک فصل گرم...به ظهور!..ولی این فصل سرد امانم را بریده...به سکون افتاده ام...سکون نا آرام!.. پ ن۱: یک چیزی به دستم رسیده که هر وقت نگاهش می کنم دهان م سرویس می شود...اما هی نگاهش می کنم! About Everything...
سلام --- در عجب ام از مردمانی که افکارشان را در پی رفتارشان می کشانند عوض آنکه افکارشان توضیحی برای رفتارشان باشد... پ ن: این جمله بعد از صحبت با یک منکر خدا و پیغمبر (به قول خودش) به ذهنم رسید...برداشتی که من کردم این بود که او "دوست دارد خطا کند" پس خطا کردن را جایز می داند...در واقع علاقه ی او چارچوب راستی و درستی را مشخص می کند...جل الخالق!!! --- دوست دارم تا وقتی که من هستم هر چی که می خوای به من بگی...فقط به من...می خوام تا وقتی که من هستم ، تو دیگه نه دوست بخوای ، نه داداش ، نه آبجی ، نه غیره و ذلک!...همه ی اینا رو از من بخواه...کاری نکن که فک کنم نمی تونم کامل باشم برات!... پ ن۱: محاوره ای بعضی وقتا جواب می ده لامصب! --- حق مون باخت نبود...اگه حد اقل دروازبان اصلیمون بودش اینجوری نمی شد... --- سراپا اگـر زرد و پژمرده ایم/ولی دل به پاییـز نسپرده ایم پ ن: خدا بیامرزد قیصر خان را...نیکو شاعری بود... --- پ ن: احساس می کنم جای یک بند خالی ست...اما هر چه فکر می کنم یادم نمی آید! یاحق... |
STATUS IN YAHOO! MESSANGER
|

