سلام
----------
به سر ابن بشر فکری زد
فکر را در بغل یار نهاد
و خدا منت را
به سر آدمیان باز نهاد
و سپس روحش را
به من تشنه ی پرواز دمید
و من آغاز شدم!!
به زمانی که دم از هو می زد
به دیاری که پس از آتش خصم
آشیانم شده بود
حال طفلی بودم
که میان رنگ ها سر خوش بود
روزها از پی هم می رفتند
من نمی دانستم
که چه می خواهم از این چرخ عظیم
گاه می پرسیدم
از کسانی که نمی دانستند!!
کار من کار نشد
بی خیالش بودم
که به قول سهراب
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ!!
تا زمانی که دلم اوج گرفت
رفت تا وسوسه های حوا
رفت تا عرش خدا و ملکوت
و چه شیرین بود آن وسوسه ها!!
و کنون می فهمم
که چرا نور مرا آدم کرد!!
پ ن1: بسم الله الرحمن الرحیم این پست را مدت ها پیش نوشته بودم...
پ ن2: متولد یازدهمین روز از ماه یازدهم سال هستم...عدد هو در حروف ابجد می شود یازده!!
پ ن3: سعی کردم اینبار نوشته ام رنگ و بوی عشق نداشته باشد...نشد انگار!!
پ ن4: سعی نکردم قافیه جور کنم یا واج هایم را بشمارم...اگر دوست دارید شعر بنامیدش!!!
پ ن5: روزه خوب است برای جسم و روح...
----------
یاحق...
|
+| نوشته شده توسط Melody در
2007/9/18 و ساعت 2:29